ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

465

معجم البلدان ( فارسى )

ابو عبيده در كتاب « آبار » گويد : هاشم پسر عبد مناف ، « بذّر » را كه چاهى است نزديك « خطم خندمه » بكند ، و آن كوهى است در دهانهء « شعب ابو طالب » او به هنگام كندن اين چاه چنين سرود : انبطت بذّرا بماء قلّاس * جعلت ماءها بلاغا للنّاس « 1 » بذرمان [ ب ر ] ديهى بزرگ است در باختر نيل صعيد مصر . بذش « 2 » [ ب ذ ] با شين نقطه‌دار . ديهى در دو فرسنگى بسطام ، در سرزمين قومس . از آنجا است : 1 ) امام ابو محمد نوح پسر حبيب بذشى ، كه از ابو بكر پسر عيّاش روايت دارد . او به رجب سال 242 درگذشت . 2 ) على بذشى پسر محمد پسر حاتم . او از بو زرعهء رازى روايت دارد . ابو منصور محمد پسر احمد پسر ازهر ازهرى از وى برشنود . بذقون [ ب ذ ] خوره‌اى به مصر است از بخش « حوف » باخترى كه نامش در داستانهاى « فتوح » آمده است . بذندون « 3 » [ ب ذ ] با دال دوم بىنقطه . ديهى است در مرز كه تا « طرسوس » يك روز راه است ، مامون در آنجا درگذشت و او را به « طرسوس » بردند و به خاك سپردند [ 531 ] طرسوس نيز دروازه‌اى به نام « بذندون » دارد كه گور مامون عبد اللّه پسر هارون در ميان سور آنجا است . او براى غزا بدانجا رفته بود كه به سال 218 درگذشت . بذيخون [ ب ] با ياى دو نقطه زير و خاى نقطه‌دار ديهى از بخارا است . بدانجا نسبت دارد : ابو ابراهيم اسماعيل پسر احمد پسر ابراهيم پسر محمد مكتّب ( - خط آموز ) بذيخونى . بذيس [ ب ] با سين بىنقطه . ديهى از مرو است . از آنجا است : ابو عبد اللّه عبد الصمد پسر احمد پسر محمد بذيسى پيشنماز مسجد زرگران در مرو كه در شعبان 533 درگذشت .

--> ( 1 ) . چاه « بذر » را به آبى فراوان پديد آوردم و آن را به مردم رسانيدم . ( 2 ) . لسترنج : 393 . ( 3 ) . بزنطى Podandos ، لسترنج : 142 ، 143 .